أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
30
قانون ( فارسى )
فصل شانزدهم جويا شدن حال مغز از اندامانى كه مغز به سبب مشاركت با آنها به درد آيد اندامى كه بيشتر از هر اندام مشترك با مغز ، مغز را دچار درد و بلا مىكند معده است . حالاتى كه بر معده روى آورند از قبيل : اشتها ، هضم ، آروغ ، قرقر ، سكسكه ، دل به هم آمدن ، تپش و خفقان ، هريك حكايتى دارند و بايد براى تفتيش از حالت مغز اولا از اين حالات وضع معده را جويا شد چنانكه در بحث معده بيان مىكنيم ، و مىتوان از پر بودن و تهى بودن معده ، نوع درد مغز را كه از معده به دو سرايت كرده فهميد . اگر معده پر بود يا باد كرد و به درد آمد و مغز نيز به درد آمد ، بايد درد مغز را سبب امتلاء و بادكردگى معده دانست . اگر شكم خالى بود و معده در حال تهى بودن دردى داشت كه آن درد سببش گرمى يا مرارهء صفرا باشد و مغز در همان حالت به درد آيد مىتوان درد را نتيجهء مشاركت معده با مغز دانست و بلا را به معده نسبت داد ؛ همچنين اگر معده تهى است و در آن حالت حساسيت زياد به مغز روى آورده باز مىتوان آن را از معده دانست ؛ و بسيار اتفاق مىافتد كه پر بودن معده ، انگيزهء تعديل مزاج مىشود و در ميان بخار و مغز سدّى ايجاد مىكند . مكان شروع كردن و جاى استقرار يافتن درد در مغز ، براى اينكه بدانيم سببش همدردى با معده است ، بهترين دليل را ارائه مىدهد . بيماريهايى كه بر مغز آيند و معده در آن اشتراك دارد شايد از اين علامت فهميد كه : درد از جاندانه شروع مىشود و بعدا به ميان هر دو شانه مىآيد و در هنگام هضم درد شدت مىيابد . بعضى اوقات دردسر از شريك بودن با كبد است و گاهى دردش از همكارى با سپرز ( طحال ) است . اگر آزار مغزى گرايش بهطرف راست تن داشته باشد بايد كبد را تاوانكار دانست و اگر درد به سوى چپ مايل باشد گناه از سپرز است . بسيار اتفاق مىافتد كه از مشاركت مراق ( لايهء خارجى پردهء صفاق ) و شراسيف « 1 » ( سردندههاى نزديك شكم ) دچار آزار آيد كه در اين حالت درد تماما به سوى جلو مىگرايد . گاهى مىشود كه مغز از مشاركت زهدان به درد افتد . زهدان به درد آيد كه براى مغز دردسر ايجاد مىشود . و تو علامات بيمارىهاى زهدان را در بحث از زهدان ياد گرفتهاى ! كه ما آن را ذكر كردهايم و در حالتى كه آزار مغز از شراكت زهدان بيمار باشد آزار در پيرامون جاندانه حس مىشود . شريك بودن مغز در بلا و مصيبتها با اندامان اكثرا از راه بخارهايى صورت مىگيرد كه به سوى مغز بالا مىروند و راهى كه در اين بالا رفتن طى مىنمايند . هرگاه دردى كه از شراكت اندامان نزديك به قسمت جلو شراسيفها به مغز مىرسد از راه احساس باشد ، نخست به سوى بالا كشيدگى دارند و پرش و تپش در رگهاى همسايه روى دهد و
--> ( 1 ) - شراسيف : سردندههاى رو به شكم . شايد اين كلمه همان سراشيب باشد كه در عربى به سوء مزاج گرفتار شده است .